تبليغاتX
نامرئی های مرئی

نامرئی های مرئی

ماجراهای دوتا مشنگ

گاوداری


آیدا:


رفته بابل میپرسه آدرس پاساژ ... کجاست

-خانم برید تو خیابون ... بعد از هر کی بپرسید بهتون میگه کنار گاوداریه...

حالا خیابونو پیدا کرده

- ببخشید این پاساز ... کجاست میگن کنار گاوداریه؟

- (خنده)

-ببخشید؟

- خانوم شما نگو گاوداری منظورشون حوزه علمیه است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دوشنبه 4 آبان1388 |

happily ever after

آیدا:

این داستان رو خوندم آخرین جملاتش این بود:

I’ve always thought that happily ever after was a load of rubbish. Something only found in books and childish fairy tales. But when we pull away from each other, and Draco looks at me and gives me a shy smile, I start to believe in happily ever after.

But that’s not the best part. That’s now what brings a smile to my face. The best part is that I start to believe in happily ever after for me.




پ.ن: من آدرس داستان رو میذارم خواهشا به اخطارهای داستان توجه کنید بعد بخونید نگید نگفتی!

http://www.fanfiction.net/s/1525493/1/Animus

شنبه 7 شهریور1388 |

سیاست

 

آ:

به چند تا حقیقت پی بردم:

۱.آدمایی که همیشه شاد به نظر میان یا جدی گرفته نمیشن یا احمق فرض میشن

۲. حس بدی داره وقتی یکی فکر کنه ازت بیشتر میفهمه (وقتی که اصلا نمیفهمه!)

۳. یه آدمی که ترسیده آدم خطرناکیه

۴. کسی که دیگه سعی نکنم توجیحش کنم کسیه که دیگه براش ارزش قاعل نیستم

۵. دوستام رو دوست دارم ولی فقط معدودی از اونا منو میفهمن

۶. اعتماد به نفس ندارم

۷. تازگی زودرنج شدم

۸. کتاب خرمگس رو خوندی؟ (این حقیقت نبود همینجوری اومد اینجا)

 


پ.ن: کاش میتونستم از سیاست حرف بزنم... خیلی چیزا برای گفتا داشتم ...

 پ.ن ۲: برای مشتهای زندگی باید پوست کرگدن پیدا کنی ... (نویسنده یادم نیست ولی مینویسم اگه یادم اومد)


دوشنبه 29 تیر1388 |


  آیدا:


کوچیک که بودم  تابستونا تو بهار خواب می خوابیدیم

عاشق بهار خواب بودم خیلی خوش میگذشت

هوای خنک، تماشای ستاره ها با بابام و تلاش برای پیدا کردن دب اکبر یا خوشه ی پروین ( که هیچوقت هم نتونستم تشخیصشون بدم)تماشای ماه و آرزوی دیدن رد شدن یه شهاب!

فقط یه مشکل وجود داشت که باعث میشد من از اون شبا لذت نبرم!

سوسک!

میترسیدم بخوابم و سوسک بیاد روم!

ولی این ترس خیلی راحت حل میشد...

بابا میگفت: من تو جنگ بودم! الکی که سرهنگ نشدم! من با صدای پای سوسک از خواب بیدار میشم!

 و من با آرامش می خوابیدم....

چون بابای من با صدای پای سوسک از خواب بیدار میشد و میکشتش!


جمعه 19 تیر1388 |

foot steps

 

آیدا:

آلبوم جدید کریس د برگ footsteps حتما ببینید!

دوشنبه 14 اردیبهشت1388 |

اتاق پشت پنجره

 

آیدا:

وای

ببین آنجا چه خبر است!

- وحشتناک است!

- مضحک است!

- نه وحشتناک است!

- نه مضحک است!

«هر دو ساکت! به نظر من فوق العاده است!»

- چی؟

«همین که به نظر شما وحشتناک و مضحک است!»

                                                                                     فالکو

تا حالا بهش فکر کردید؟

هیچ تعریف ثابتی واسه هیچ چیزی نمیشه داد!

(البته به غیر از اب در ۱۰۰ درجه به جوش میاد!)

چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 |

A woman's heart

 

آیدا:

هیچوقت نگفتم عاشق کریس د برگم. متن آهنگ رو از اینجا بر داشتم.

این شعرشو به شدت دوست دارم اگر ترجمه خواستید بهم بگید.

 

By Chris de Burgh
Album: "Quiet Revolution" - 1999

A woman's heart is filled with passion,
A woman's heart is filled with lust,
If you don't believe that these things happen,
Could be the biggest mistake that a man can make;

A woman's night is filled with dreaming,
Of the perfect man, who may not be you,
If we don't see what she's been missing,
Could be the biggest mistake that a man can make;

She wants to get near to you, don't turn her away,
She wants to get through to you, she wants to say;

Give me your night and I will show you my passion,
Give me your lust and I will drink you dry,
Give me your dreams and I will show you a lover,
Give me your heart and I will hold you close,
And I will love you till the day I die;

A woman's day is filled with longing,
For a little romance and company,
If we don't look or just don't listen,
Could be the biggest mistake that a man can make;

She wants to get near to you, don't turn her away,
She wants to get through to you, she wants you to say;

Give me your night and I will show you my passion,
Give me your lust and I will drink you dry,
Give me your dreams and I will show you a lover,
Give me your heart and I will hold you close,
And I will love you 'til the day I die;

Give me your night and I will show you my passion,
Give me your lust and I will drink you dry,
Give me your dreams and I will show you a lover,
Give me your heart and I will hold you close,
And I will love you till the day I die;

A woman's heart, a woman's heart,
A woman's heart is filled with passion,
A woman's heart is filled with lust,
A woman's heart is filled with dreaming,
A woman's heart is yours forever.

یکشنبه 27 مرداد1387 |
آیدا و لیدا

"There are hundreds of invisible people in the world – the ones that you would never notice. You can see them, because they are there, but you don’t SEE them really. I realized that night that I was invisible." When you feel invisible, you'd do anything to have someone really see you; the way you've always wanted to be seen. But if the only person who actually sees you is the last person you'd ever expect it to be, what do you do?

Emerald_eye
aida_lida_shadows@yahoo.com

پيوندهاي روزانه

restrictedsection

thehexfiles

archive.skyehawke

hpfandom

fanfictionalley

fanfictionworld

foreverfandom

fanfiction

مطالب اخير

گاوداری

happily ever after

سیاست

foot steps

اتاق پشت پنجره

A woman's heart

آدم و حوا

جهنم زرد آیدا

غوربا قه های توی شکمم!!!!!

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

پيوند ها

میترا

فواد (پیرمرد خنزر پنزری)

مورچه کوچولو

طعم گس بودن

کیانوش (یکی از بین همه)

سوشیانت

دختر کوچولوی تنبلی که می خواد مترجم بشه

مهدی کمالی (بدون عنوان)

پژمان قربان زاده (زولا، رودخانه ی خاموش)

پژمان قربان زاده (دمپایی خاکستری)

تنهایی

آناهیتا و ادیک

سعید (پیاز داغ)

قالب وبلاگ

امکانات جانبی

RSS 2.0

Design By ParsTheme